X
تبلیغات
نماشا
supported By SaeedTkh
بازدیدکنندگان : 1361909


نگاهی به دیروز
سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1391
قدر ، شب تقدیر انسان نو

                              

ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شبهای پیوسته ، آشوبی ،لرزه ای و تپشی که همه چیز را بر میشورد و همه خوابها را بر می آشوبد و نیمه سقفها را فرو می ریزد.

انقلابی در عمق جانها و جوششی در قلب و وجدانهای رام و آرام درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و جهاد و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد ، ایمان و ایثار !

نشانه هایی ازیک تولد بزرگ ؛ شبی آبستن یک مسیح .

اسارتی زاینده یک نجات ؛ همه جا ناگهان «حیات و حرکت» ، آغاز یک زندگی دیگر.

پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح» در این شب به زمین فرود آمده اند...

 این شب قدر است ؛ شب سرنوشت ، شب ارزش ، شب یک تقدیر انسان نو .

این شب از هزار ماه برتر است .

                                         «دکتر علی شریعتی»

                                    "خود سازی انقلابی ص ۲۵۲ "


سه‌شنبه 30 خرداد‌ماه سال 1391
سالگرد شهادت دکتر شریعتی

سلام
سالگرد شهادت دکتر شریعتی باز بهانه ای شد برای انتقاد.
انتقاد به وضعیت بوجود آمده !!
من در این یادداشت کاری به وضعیت اقتصادی و سیاسی موجود ندارم ، آنها بحثی جداست.
موضوع قابل تامل ، فضای شریعتی گریزی موجود می باشد. اتفاقی که متاسفانه خیلی از ما ناخواسته در حال انجام آن هستیم، کاری که عده ای مغرض سرمنشاء آن هستند و ما کننده آن.
این که هر مطلب صغیر و کبیری را به شریعتی نسبت دهیم و بالعکس نسبت دادن هر مطلب استاد به افراد دیگر. متاسفانه جدیدا شاهد شوخی هایی هستیم که در آن جملات و مطالب دکتر به تمسخر گرفته می شود و در گوشی های همراه رد و بدل می شود.
شریعتی انسان کوچکی نبود (شریعتی برای من خدا نیست ولی نه تنها برای من بلکه برای خیلی از افراد در زندگی راهنمای بزرگی بوده است).
اگر نوشته های استاد را بخوانید به ابعاد درونی او پی خواهید برد ، کتابهایی که انگار همین امروز نوشته شده است.
چند روز پیش در رسانه ملی شاهد مناظره ای بودم با مضمون «شریعتی ، تجدد یا سنت» که متاسفانه از زبان روحانی طرف مناظره جملاتی شنیدم که در شان رسانه ای که خود را ملی و متعلق به همه می داند نبود (جملاتی که بیان کننده عقل و شعور کم دکتر شریعتی بود ).
کسانی هستند که می خواهند شریعتی را کوچک بشمارند ، آنها می خواهند او را از فکر و زبان مردم خارج کنند ، در این شرایط ما نباید شرایط را برای برآورده شدن اهداف آنان مهیا کنیم و برای نوشته ها و جملات استاد ارزش قائل باشیم و نگذاریم آنها را به تمسخر بگیرند .
پس بیایید با جلوگیری از انحراف کتابها و نوشته های استاد قدر زحمات او را بدانیم.
                « رسول تجلی زاده » 


یکشنبه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1391
افسون زندگی


در بیکرانه زندگی دو چیز است که افسونم می کند :


آبی آسمان که می بینم و میدانم که نیست

و

خدایی که نمی بینم و میدانم که هست.


« دکتر علی شریعتی »


پنج‌شنبه 11 اسفند‌ماه سال 1390
با لاله که گفت....

ااز دیده به جای اشک خون می آید

دل خون شده ، از دیده برون می آید

دل خون شد از این غصّه که از قصّه عشق

می دید که آهنگ جنون می آید

می رفت و دو چشم انتظارم بر راه

کان عمر که رفته ، باز چون می آید؟

با لاله که گفت حال ما را که چنین

دل سوخته و غرقه به خون می آید

کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع

کز صحبت تو ، بوی جنون می آید

« دکتر علی شریعتی »

( دفتر های سبز ، ص ۵۲ )


سه‌شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1390
وقتی.....

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم.

وقتی او تمام کرد

من شروع کردم.

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم.

و چه سخت است.

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است،

مثل تنها مردن !

«دکتر علی شریعتی»

( مجموعه اشعار ص ۴۷ ) 

-------------------------------------------------------------- 

پ . ن : به لطف خدا و یاری شما دوستان وبلاگ پنجمین سال فعالیت خود را پشت سر گذرانید. 

امید که این فعالیت مستمر و دائمی باشد.


جمعه 31 تیر‌ماه سال 1390
فریاد استعمار

 

وه که چه زمینه آماده ای برای استعمار که فریاد بکشد :

- آزاد شو .

- از چی ؟

- دیگر « از چی » ندارد ؛ داری خفه می شوی ، هیچ چیز نداری ، محرومی ، آزاد شو ! از همه چیز آزاد شو !

آنکه در زیر سنگین ترین بارها خفته است و دارد خفه می شود ، فقط به نفس آزاد شدن و برخواستن از زیر آوار خفقان و فشار می اندیشد ، نه به چگونه آزاد شدن ، چگونه برخواستن !

زن آزاد می شود اما نه با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ و روشن بینی و بالا رفتن سطح شعور و سطح احساس و سطح جهان بینی ، بلکه با قیچی !

قیچی شدن چادر !

زن یک باره روشنفکر می شود !

«زن ، حیوانی که خرید می کند » ! تعریف جامع و مانعی که ارسطو از انسان می کند - «انسان ، حیوان ناطق » است - در زن ، تبدیل می شود به « انسان ، حیوانی که خرید می کند ».

یکی از همین مجلات مخصوص زن شرقی ، نوشته بود که در تهران از سال ۱۳۳۵ تا ۴۵ ، مصرف لوازم آرایش ۵۰۰ برابر شده است و موسسات زیبایی ۵۰۰ برابر.

۵۰۰ برابر رقم بسیار سنگینی است معجزه است ! ، در طول تاریخ بشر سابقه ندارد.

البته در سال ۴۵ ، اگر همین نسبت تصاعدی را تا امسال حساب کنیم.... من که عقلم قد نمی دهد.

در جامعه ، هر مصرفی ، مصرف هایی را تداعی می کند ، مثلا همین که قبایم عوض شد و کت و شلوار جایش را گرفت ، گیوه ام نیز فرق می کند و کفش می شودو......

برای عوض کردن مصرف باید عقیده ، تیپ ، سلیقه و سنت تاریخ و جامعه را نابود کرد ؛ این است که سرمایه داری برای دستمالی ، قیصریه را آتش می زند.

اکنون که باید تغییر پیدا کند و متفکرین و آگاهان جامعه ، ناشی و بی خبرند پس چه بهتر که من - سرمایه دار - دست به کار شوم و قالب هایم را آماده کنم تا همین که زن از قالب های سنتی اش در آمد ، قالب های خود بر سرش زنم و به شکلیش در آورم که می خواهم ، و آنگاه او را - به جای خودم - مامور در هم ریختن جامعه خودش کنم. به اصطلاح مشهور فرانکو :« ستون پنجم » نیروی خارجی ، در داخل !

« دکتر علی شریعتی »

(زن ، ص ۱۰۹ و ۱۱۰ )


سه‌شنبه 25 آبان‌ماه سال 1389
قربانی

سلام

عید قربان بر همگان مبارک

------------------------------------------------------

معبد تشنه خون است.

همیشه پرستش با خون،با قربانی،همراه بوده است.اسماعیل!این ذبیح مقدست!ابراهیم را ببین. فرزند دلبندش را در عشق قربانی می کند. کارد را بر حلقوم پاره جگرش می نهد. فرزندی را که به عمری،با رنج ها و امید ها پرورده است،به دست خود زبح می کند!

عشق همواره تشنه «اخلاص» است.نیمه روشنفکران بی درد و دل،خرده می گیرند که قربانی چرا؟ معبد به قربانی چه نیازی دارد؟خدا چرا خون را دوست بدارد؟

شگفتا!شگفتا!چرا نمی فهمند؟این او نیست که خون می طلبد،قربانی می خواهد؛این عاشق است که به آن سخت نیازمند است. می خواهد به او،نه،به خودش،به دلش،ایمان اش،نشان دهد که::

«من اسماعیل ام را نیز قربانی تو می کنم»!نشان دهد که من در دوست داشتن،در ایمان،مطلق ام!«مطلق»!

آن چه را در همه آفرینش نیست،آنچه را طبیعت از داشتن اش محروم است، از ساختن اش عاجز است،من دارم؛من می آفرینم.

ای عشق!من تشنه ی«این هواهای عفن،و این آب های ناگوار» نیستم.ای ایمان!من ایمان ام را ،به زندگی کردن نیز نخواهم آلود. اخلاص! . اخلاص!

یعنی فقط تو!یکتایی!یک تویی!

چگونه این را نشان دهد؟باید نشان دهد. نه به او،که «او» می داند.نه به خود،که خود می یابد.نه،اصلا به چنین تجلی یی،به چنین نمایشی،محتاج است،سخت!چه رنج لذت بخشی است! چه مستی یی دارد ایثار!هرچه دردناک تر،شیرین تر!

آری قربانی!عشق تشنه می شود،خون بایدش داد؛سرد می شود،آتش اش باید زد،گرسنه می شود،قربانی بایدش کرد. عشق با قربانی،باخون،نیرو می گیرد،زلال می شود،رشد می کند، پاک و بی لک می شود....

و اکنون عید قربان است!...

« دکتر علی شریعتی »

(هبوط در کویر ،ص470)


   1       2       3       4       5       ...       14    >>


طراح:ذهن زیبا

عناوین آخرین یادداشت ها

لینک دوستان
کپی برداری از مطالب، بدون ذکر نام منبع، غیر مجاز می باشد. تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به وبلاگ و وب سایت حرف های ناتمام می باشد