X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
supported By SaeedTkh
بازدیدکنندگان : 1430353


نگاهی به دیروز
پنج‌شنبه 9 آذر‌ماه سال 1385
شمع مگر نه خود من است؟

                                       

میان من و شمع پیوندهای ویژه و پنهانی نیز هست، نخستین شعری که سروده ام «شمع» بوده است.

منتهی شمع زندان.

نوعی خود من است  مگر نه اینکه شمع مجموعه حروف اول اسامی من است؟!

به جلوه های زیبای شعله شمع چشم دوختم ، زبانه  آبی رنگ آن را که گویی هزاران حرف تازه با من داشت می نگریستم و می شنودم.

می سوخت ، می گداخت و در برابرم ذوب می شد و هیچ نمی گفت اما سراپا گفتن بود. کسی نمی داند و نمی تواند بداند که شمع در چشم من چه تصویری داشت.

برای فهم هر چیزی تشبیه ، کمک بزرگی است اما من چگونه می توانم آنچه را در شمع می دیدم تشبیه کنم؟

با چه تشبیه کنم؟

این شمع مگر نه خود من است ؟ کارش چیست؟

سوختن ، افروختن ، گریستن ، گداختن و دم بر نیاوردن ، ایستادن و ذوب شدن و روشنی از سوزش خویش به محفل کوران بخشیدن.

آه که چه شباهتی است میان من و شمع !

این مگر نه خود من است ؟ این مگر نه همچون من زندگی می کند؟

من دارم خودم را در برابرم می بینم ! این است معنی تجربه از خویش و چه تجربه معجزه آسا و شگفتی !

این خودم است ، حتی اسمش هم اسم خودم است !

به قول منوچهری :

من ترا مانم به عینه ، تو مرا مانی درست

                                   هر دو جانسوزیم ، اما دوستدار انجمن

«دکتر علی شریعتی»

(گفتگوهای تنهایی، ص۱۵۴ )



طراح:ذهن زیبا

عناوین آخرین یادداشت ها

لینک دوستان
کپی برداری از مطالب، بدون ذکر نام منبع، غیر مجاز می باشد. تمامی حقوق مادی و معنوی متعلق به وبلاگ و وب سایت حرف های ناتمام می باشد